محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1741
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شمار مقتولان پارسى و مقتولان مسلمان بنوشت و يكى از معاريف را با سعد بن عميله فزارى سوى عمر فرستاد . ابن رفيل به نقل از پدرش گويد : سعد مرا خواست و فرستاد كه كشتگان را ببينم و سران را براى او نام ببرم ، بازگشتم و به او خبر دادم . اما رستم را در جاى خود نديده بودم . سعد كس فرستاد و يكى از مردم تيم را كه هلال نام داشت پيش خواند و گفت : « مگر نگفتى كه رستم را كشته اى ؟ » گفت : « چرا » گفت : « پس او را چه كردى ؟ » گفت : « زير پاى استران افكندم » گفت : « او را چگونه كشتى ؟ » هلال طرز كشتن رستم را به سعد خبر داد تا آنجا كه گفت : « به پيش سر و بينى او ضربت زدم » گفت ، « او را بيار » گويد : « و چون جثهء رستم را بياورد ساز و برگ را به دو بخشيد » و چنان بود كه وقتى در آب ميافتاده بود خويشتن را سبك كرده بود و ساز و برگ را به هفتاد هزار فروخت . اگر كلاه رستم را به دست آورده بود قيمت آن يكصد هزار بود . گويد : تنى چند از عباديان پيش سعد آمدند و گفتند : « اى امير پيكر رستم را بر در قصر تو ديديم كه سر ديگرى بر آن بود و از ضربت درهم كوفته بود » و سعد بخنديد . زياد گويد : ديلميان و سران پادگانها كه دعوت مسلمانان را پذيرفته بودند و بى آنكه مسلمان باشند به كمك آنها جنگيده بودند گفتند : « برادران ما كه از آغاز كار به مسلمانى گرويدند بهتر و صايب تر از ما بودند به خدا پارسيان پس از رستم توفيق